عصر زنان

به بهانه ۲۶ ژوئن "روز جهانی قربانیان خشونت"؛

خشونت علیه زنان در زیر سایه ساختار نابرابر قدرت

وجود باورهای برجای مانده از جاهلیت قدیم و عصر جدید سبب شده که بسیاری از خشونت ها در خانواده و جامعه به زنان تحمیل شود و دردآورتر آنکه زنان نیز آن ها را طبیعی پندارند.

به گزارش عصر زنان، خشونت علیه زنان به عنوان یک معضل جامعه و از رایج ترین جرائم اجتماعی و جلوه ای از اقتدار مردسالاری در جهان امروز است؛ که در تمام ملیت ها، طبقات و گروه های اجتماعی هـم به چشم می خورد.

خشونت علیه زنان در ایران همواره به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت مردانه به کار رفته و به طور مشخص در دو حوزه خصوصی و عمومی اتفاق افتاده است.

در جوامعی با بافت سنتی به پدیده خشونت علیه زنان به عنوان یک پدیده روزمره نگاه می کنند تا به عنوان یک بحران اجتماعی.

متأسفانه خشونت خانوادگی بخشی از تجربه بسیاری از زنان است.

چنانچه نیم نگاهی به پیرامون خود بیاندازیم، بارها شاهد خشونت لفظی، جسمی، جنسی، روانی و خشونت مالی، حقوقی و اقتصادی زنان بوده ایم.

وجود باورهای برجای مانده از جاهلیت قدیم و عصر جدید سبب شده که بسیاری از خشونت ها در خانواده و جامعه به زنان تحمیل شود و دردآورتر آنکه زنان نیز آن ها را طبیعی پندارند.

در طول تاریخ حوادث ناگوار و خشونت آمیز همراه با رنج بسیار بر زنان و مردان به ویژه زنان تحمیل شده است.

در زمان حاضر نیز علیرغم گسترش علم و دانش، هنوز معضل خشونت به عنوان یک چالش حاد اجتماعی باقی مانده است و حتی زنان را با مصادیق جدیدی از خشونت مدرن مواجه ساخته است.

شواهد نشان می دهد؛ خشونت مردان علیه زنان پیشینه ای به قدمت تاریخ دارد.
بسیاری از زنان هر روزه در معرض انواع و اقسام خشونت قرار دارند، ولیکن بنابر ملاحضات یا ترس هایشان به ندرت کاری انجام می دهند.

یکی از انواع خشونت ها در جامعه انسانی، خشونت در عرصه خانواده است.

شایع ترین انواع خشونت علیه زنان، خشونت جنسی، جسمی و کلامی است.

یکی از ویژگی های اصلی خشونت علیه زنان، پنهان بودن آن است و زنان به دلایلی چون عدم آگاهی، ترس از مواجهه با فقر، عدم پذیرش مجدد در خانواده، بی آبرویی، گناه، حرف های مردم و ترس از دست دادن کودکان، مشکلات خود را گزارش نمی کنند؛ یا به عبارتی تا خطر را کاملاً احساس نکنند، لب به شکایت نمی گشایند، از طرفی آمار و ارقام مشخصی درباره وضعیت خشونت علیه زنان در ایران وجود ندارد.

در فرهنگ مردسالارانه، کودکان پسر با فرادستی و استقلال و مجاز به اعمال خشونت جامعه پذیر می شوند و دختران با فرودستی، عدم استقلال و وابستگی به مردان و تحمل خشونت، مراحل جامعه پذیری را طی می کنند.

فرآیند جامعه پذیری در خانواده، گرایشات جنسیت زن و مرد را در خانواده درونی کرده و آن را به فرزندان انتقال می دهد و باعث دائمی شدن
سلطه مرد و مطیع بودن زن می شود؛ چرا که معمولاً از زنان تصویر آرام، مطیع، منفعل، عاطفی و وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، شایسته، توانا و مصمم رسم کرده است و در چنین شرایطی، زنان نقش جنسیتی سنتی مطیع بودن خود را در مقابل نقش سلطه گرایی مرد می پذیرند.

ریشه خشونت علیه زنان، در قانون نانوشته عرف وجود دارد و عدم وجود قوانین حمایت از زنان و در بسیاری از موارد وجود قوانینی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این خشونت دامن می زند، از عوامل ماندگاری خشونت علیه زنان در ایران است.

زن قربانی خشونت، زنی است که فرهنگ به او آموخته است که اعتراض نکردن و خجالتی بودن یک حسن است و این موضوع زن را به شدت آسیب پذیر کرده است . از طرفی مردی که مرتکب این عمل می شود، مردی است که تربیت و فرهنگ به او آموخته است که حق طبیعی اوست که زن فرمانبردار بی قید و شرط او باشد و گاهی حتی خشونت بـرای زن ضروری است.

کدام زنان بیشتر آزار می بینند؟

سه دسته از زنان بیشتر مورد آزار قرار می گیرند:

دسته اول زنانی هستند که اعتماد به نفس پایینی دارند، به عبارتی خجالتی هستند و قدرت دفاع از خود را ندارند.

دسته دوم زنانی هستند که از تکیه گاه اقتصادی و عاطفی برخوردار نیستند. «پدر به دختر خود موقع ازدواج می گوید که بعد از ازدواج حق نداری به این خانه برگردی و اگر این کار را بکنی، بدان که این جا جایی نداری » این موضوع سبب می شود که «زن با خشونت مرد بسوزد و بسازد ». این دسته از زنان معمولاً به طور عمده متکی به درآمد همسر جهت گذران زندگی خود و فرزندان خود هستند و به دلیل وابستگی مجبورند که با هر شرایطی و با هر نوع خشونتی سازگاری نمایند.

دسته سوم زنانی هستند که از شرایط بعد از طلاق می ترسند. خانمی می گفت: «این موضوع به دلیل ترس از زن بودن نیست، بلکه به دلیل مشکلاتی است که زنان مطلقه در جامعه ایران دارند».

آن چه بیش از همه می تواند امنیت زنان را در جامعه تأمین نماید، منابع حمایتی زنان در جامعه است.

پرواضح است؛ بدون تغییر در قوانین و یا حداقل اجرای صحیح قوانین موجود، نمی توان به زنان به عنوان یک شهروند عادی کمک کرد.
آنچه به نظر می رسد؛ در حال حاضر قانون، حامی زنان نیست و دادگاه های خانواده بیشتر از مردان حمایت می کنند.
بدیهی است؛ آموزش همه جانبه فرهنگی، می تواند باورهای نهادینه شده نادرست را دچار تغییر و تحول نماید و نسل جوان را به مقابله با خشونت دعوت کند.


برچسب ها:, , , , ,
تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری عصر زنان محفوظ است