عصر زنان

مثلث اشتغال، خانواده و فرزندان؛

تعادل میان کار و زندگی تنها وظیفه مادران شاغل است؟

برابر کردن استانداردهای آموزشی پسران و دختران باید برابری درآمد و فرصت های کاری را نیز تامین کند، اما عملاً این اتفاق نمی افتد و وقتی که بازار کار بر حسب جنسیت تقسیم شده است، وانگهی منابع عظیمی که در آموزش زنان، سرمایه گذاری شده است، برای همیشه از بین خواهد رفت.

به گزارش عصر زنان، نیمی از جمعیت کشور را زنان تشکیل می‌دهند. اما طبق آمارهای رسمی این گروه سهم اندکی از بازار اشتغال و کار دارند.
در گذشته جدایی مشخصی میان کار و خانه وجود نداشت. تولید اقتصادی در کارخانه ها و ادارات و دیگر مراکز کار متمرکز نبود و بیشتر مردم در خانه یا نزدیک به آن کار می کردند. از جدایی جنسیتی میان کار مولد و کار غیر مولد هم خبری نبود. هرچند بعضی وظایف خاص مردان و برخی دیگر مختص زنان شمرده می‌شد، ولی همه کارها در خدمت بقای خانواده بود. از زمانی که کار مولد از خانه جدا و به کارخانه ها، ادارات و امثال آنها منتقل شد؛ مردان و زنان و حتی بچه ها برای کار از خانه بیرون رفتند، تولید از مصرف جدا شد و کار مولد از کار غیر مولد (خانگی) فاصله گرفت. به مرور مردان با اولی و زنان بادومی تداعی شدند.
در جامعه ایرانی از مادر انتظار می رود که پس از تولد فرزند او را رشد دهد، از این رو تربیت فرزندان، رسیدگی به امور منزل و برقراری آموزش در منزل بر عهده مادر است. این توقع از مادران شاغل و مادران خانه دار یکسان است. نکته مهم اینجاست که چنین انتظاری با گذشت زمان و افزایش سن فرزند نیز بر خلاف کشورهای توسعه یافته رنگ نمی بازد و تا پایان عمر مادر، همراه او خواهد بود؛ ولیکن در جوامع مدرن نقش و انتظاراتی که از یک مادر به واسطه مادر بودن وجود دارد، به زمان خاصی و تا پیش از پررنگ شدن جامعه پذیری در فرزند خلاصه می شود و پس از آن جامعه و حمایت های پررنگ اجتماعی، جایگزین نقش حمایتی مادر میشود.
این توقع که مادر در رابطه با نوزاد و فرزند نقشی پرورشی از این دست و پدر نقشی دورادور داشته باشد، از ابتدا با جامعه پذیری جنسیتی در آمیخته است.
کار نگهداری از کودکان چگونه در خانواده تقسیم می‌شود و نقش دقیق پدر و مادر در آن چیست؟
روز کاری مادر بی پایان است. با آنکه برخی از خانواده متقارن سخن می گویند، اما آنچه که در عمل می بینیم، تقارن ناچیزی است. وقتی زوجی بچه دار می شوند، این معمولاً زندگی مادر است که در آن دستخوش بیشترین تغییر میشود. به رغم برخی شرایط موجود در قانون حمایت از اشتغال از جمله مرخصی زایمان، بیشتر مادران پس از زایمان کار خود را ناگزیر ترک می کنند.
در جامعه ی امروز فشار اجتماعی زیادی بر زنان وارد می شود تا خود را وقف کودکان کنند و این بدان معناست که شغل و حرفه در درجه دوم قرار می گیرد. مادر شاغل را اغلب خودخواه و مهمتر از همه گاهی «بد» می دانند، زیرا تصور می شود که او نسبت به فرزند خود قصور و کوتاهی می کند. کودکی که مادر شاغل دارد، رها شده یا از سر باز شده قلمداد می شود.
سپردن کودکان فقط به دست زنان لزوما بهترین یا طبیعی ترین راه انجام کارها نیست. در واقع نه پدر و نه مادر و کودک در جامعه ای که از مادر انتظار دارند، در خانه به تنهایی از کودک مراقبت کند، از این وضعیت سود نمی‌برند. مادر در چنین جامعه ای آسیب می بیند، زیرا از رشد بسیاری از توانایی‌ها و ابراز جنبه های مختلف شخصیت خود ناتوان می ماند.
برخی پدر ها ممکن است بخواهند در نگاه‌داری از فرزند خود با همسرشان همکاری کنند، اما دوست داشتن و لذت بردن از بچه داری «زنانه» تلقی می‌شود و چنین مردانی احتمالاً ناچارند با اندکی تمسخر کنار بیایند، به ویژه از سوی مردان دیگری که دیدگاه های متفاوتی دارند.
برخی از فعالان اجتماعی و سیاسی علت کاهش سهم زنان از اشتغال را سیاست‌های کشور بیان می‌کنند. سیاست‌های حاکمیت باعث شده، سهم زنان از اشتغال کشور کاهش پیدا کند و این یعنی خانه‌نشین شدن بیشتر زنان. کاهش سهم زنان از اشتغال کشور می‌تواند روی اقتصاد خانوارها نیز تاثیرگذار باشد؛ چراکه بسیاری از این زنان یا سرپرست خانواده هستند یا اینکه نقش مهمی در تامین هزینه‌های خانوار خویش دارند. این کاهش سهم باعث ضربه خوردن به ماهیت اقتصادی خانواده ها می‌شود.
از آن جا که جمعیت گسترده‌ای از کشور را بانوان تشکیل می‌دهند، این موضوع نقش موثری در توسعه اقتصاد ایران دارد، چرا که بانوان امروزی، افراد مهارت دیده و دارای تحصیلات عالیه هستند که در حیطه کسب و کار و کارآفرینی در اجتماع بسیار موفق‌اند و همچنین مهم‌تر از آن جایگاه ویژه‌ای در خانواده دارند؛ بنابراین جدی گرفتن نقش بانوان در توسعه کشورها ضروری است.
طبق آمار هم اکنون بیش از ۶۰ درصد ورودی دانشگاه‌ها را زنان تشکیل می‌دهند، اما مادامی که حرفه ها به الگوهای کاری مردانه مبدل می شوند و مردان، زنان را همواره پس می زنند. لذا زنان تحصیل کرده نمی‌توانند متناسب با تخصص خود فعالیت اجتماعی و اقتصادی داشته باشند .
بنابراین برابر کردن استانداردهای آموزشی پسران و دختران باید برابری درآمد و فرصت های کاری را نیز تامین کند، اما عملاً این اتفاق نمی افتد و وقتی که بازار کار بر حسب جنسیت تقسیم شده است، وانگهی منابع عظیمی که در آموزش زنان، سرمایه گذاری شده است، برای همیشه از بین خواهد رفت. لذا زنان را مجبور به انجام شغل هایی می کند که پایین تر از سطح مهارت و تحصیلات آنان است، زیرا این زنان هستند که باید کار انعطاف پذیر با دستمزد پایین را انتخاب کنند، چرا که نمی‌توانند مهدکودک دولتی پیدا کرده یا از عهده مخارج مهدکودک خصوصی برآیند.
آنچه واضح هست، ما نیاز به تعادل داریم بچه هایمان باید از مردان و زنان یاد بگیرند. اگر قرار است که بزرگ شوند،ضروری است که از دانش هر دو جنس نفع ببرند.
از سوی دیگر زنان برای به دست آوردن شغل بیشتر کوشش می کنند. آن ها برای به دست آوردن شغل هایی که دوست دارند، ایستادگی می کنند. از هر درز و شکافی وارد بازار کار می‌شوند و از مسیر سخت مصاحبه های تبعیض آمیز و سوالات غیر قانونی درباره میزان تعهد شان نسبت به خانواده عبور می کنند. اما در این مسیر گاه در مواجهه با موانعی که سر راه آنها قرار گرفته، کوتاه می آیند. مواردی مثل فرض هایی از این قبیل که جای طبیعی یک زن به عنوان همسر و مادر در خانه است و لذا او نمی‌تواند نسبت به کارش متعهد باشد. این که یک زن نیاز به دستمزد برای گذراندن زندگی خود ندارد، زیرا با دستمزد یک مرد اداره و حمایت می شود.
در جوامع امروزی زنان بسیاری را می بینیم که با موفقیت، شغل شان و زندگی خانوادگی شان را اداره می کند. گاه در مواجهه با چنین افرادی این سوال در ذهن ما نقش می گیرد که «چگونه این کار را انجام می دهد؟» «چگونه است که او به عنوان یک زن و یک مادر موفق می شود؟» در عین حال که فعالیت اجتماعی و اقتصادی خود را نیز حفظ می کند
همان طور که پیش تر اشاره شد؛ برخی کارشناسان و متخصصان، کار کردن مادران را یک پدیده لوکس تلقی می‌کنند، نه یک نیاز و عجیب است که متاسفانه این گروه تنها به اشتغال قشر خاصی از زنان که مرتبط با طبقه مرفه جامعه هستند، نظر دارند و به زعم شان زنانی که ماهانه درآمد زیادی را صرف نگهداری فرزندانشان توسط پرستار یا مهد کودک های تمام وقت می کنند، در این دسته قرار می دهند و عجیب تر این است، قشر عظیمی از زنان شاغل که از قضا، حقوق ویژه و زیادی هم نمی گیرند و از قشر متوسط و پایین جامعه هستند، و زنانی که نه به خاطر پول تو جیبی بلکه از سر نیاز کار می کنند، از نگاه ها دور می ماند.
دیگر برای بیشتر خانواده ها، زندگی کردن با یک منبع درآمد امکان پذیر نیست. اما می بینیم مواردی را که کارفرمایان و دولت از برآوردن نیاز زنان امتناع می ورزند و زنان را به خاطر تلاش برای امرار معاش و مراقبت از فرزندان از فعالیت اجتماعی و اقتصادی شان محروم می سازند.
چنانچه فرهنگی داشتیم که در آن زنان بچه دار، با کار خود احساس راحتی و آرامش می کردند، می توانستیم شاهد اتفاقات خوبی در این عرصه باشیم.
در بسیاری از مواقع، مادران زیادی را از زمان بارداری به بعد با سخت گیری در مورد مقررات مادران و خصومت از طرف کارفرمایان و همکاران، اخراج به خاطر بارداری و زایمان، نبود مراکز کافی برای مراقبت از کودکان در کنار فضای کاری مادر، با فقر مواجه می کنیم. در نتیجه مادر شدن همراه با شاغل بودن محکوم به مجازات است. شاید رفته رفته زمان به سمتی پیش رود که این واقعیت را باور کنیم که زنان قادرند در یک زمان بیش از یک نقش را ایفا کنند که هم مادر باشند، هم کار کنند و هم متعهد به همسرانشان باشند.
تعجب آور نیست که زنان شاغل احساس گناه کنند، با توجه به موانعی که باید از آنها فائق آیند تا بتوانند حرفه خود را ادامه دهند. علاوه بر حرف و حدیث هایی که درباره مادران وجود دارد. اما زنان شاغل هنوز اجتماع را متقاعد نکرده اند که اگر نیازهای آنان برآورده شود، هر دو کار را می توانند انجام دهند.
در ضمن زنان هنوز برای این که شاغل هستند تا بتوانند معاش کودکان خود را تامین کنند و حرفه و عزت نفس خود را حفظ کنند و در ساعاتی کنار فرزند خود نیستند، مورد سرزنش قرار می گیرند.
بدیهی ست خانواده واحد طبیعی و اساسی جامعه است و مستحق حمایت از جانب جامعه و دولت می باشد، قطعاً ما تنها به امکاناتی مانند مهد کودک نیاز نداریم که زن را آزاد بگذارد تا فعالیت اجتماعی و اقتصادی داشته باشد، بلکه نیاز به یک تغییر اساسی در نگرش فرهنگی داریم، تا مردان نیز مجال آن را داشته باشند، والدین موثر و کارآمدتری باشند. پدرانی که در ساعات معقولی می خواهند از کار دست بکشند تا به خانه بروند و فرزندان خویش را ببینند و در تعلیم و تربیت فرزندان خود بیش از تنها نان آور بودن خانواده تاثیر گذار باشند.
شواهد حاکی از آن است، در بیشتر بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و … بهره‌مندی از نیروی کار بانوان در مسیر توسعه، موفق بوده است و در همین راستا کمک به بانوان و توانمند‌سازی آنها حائز اهمیت فراوانی است؛ چرا که حضور پر رنگ این قشر نه تنها از منظر اقتصادی، بلکه در جهت منافع اجتماعی و فرهنگی هم ایجاد عاملی تعیین‌کننده برای حضور کشوردر عرصه جهانی به‌ شمار می‌رود.
ما در عصر مدرن باید بپذیریم که حاکمیت در بسیاری ازعرصه‌ها هم می‌تواند و هم باید ورود کند. اگر سیاست‌ها به شکلی باشد که مشاغل زنان انعطاف و سیالیت لازم را داشته باشد، مدارس و مهدهای کودک نزدیک ادارات و محل کار بانوان طراحی و ساخته شوند و با استفاده از نظارت و کمک بخش خصوصی کیفیت لازم را داشته باشند، مشکلات زنان شاغل کمتر خواهد شد.

– مهدیه ملک شیخی تحلیلگر مسائل اجتماعی


برچسب ها:
تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه خبری عصر زنان محفوظ است